دلم گرفته
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در بدرم
بی تو صدای نحسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدنت یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
برام از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

نظرات شما عزیزان:
[ یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ] [ 9:45 ] [ maryam ]
[ نظر بدهید
]